برای عاشقا اگه عیدی باشه امروزه، پاییز … اول مهرباغ که از افتادن پیرهنش ،بهت زده می شهبارون تن دست نخوردشو می شورهاین یعنی خود معاشقهمن دوباره کیف و کتابمو جمع می کنمو به هوای مدرسه رفتناز دم دانشکده ی شما رد می شمخوب می شم،بد می شمباد می شم و می وزمبه همون پارکی می رم که برای اولین بار بهت گفتم:دوستت دارم!تکه های کاغذ نامه هایی که تو برای من نوشتی ؛زیر همین نیمکت چال شده اند.زیر یک خروار، سالعید من امروز بود...