من به آغوش تو روزی ایمان بسته بودمچاره من بودی تو! از غم شکسته بودمامروز بی تفاوت کنار من نشستی مثل عابر ز یارت ؛از ما شدن گذشتیبگو چه کنم دیگه با این منه کافرچه جوری شب بشه روز؛روز شب بشه آخریه بار با غریبه یه بار با آشناییمعلوم نمیشه دیگه ای یار من کجاییپرنده مهاجر تصویر قصد من بودرفتن به کوچ یخ ها تصمیم سرد من بودتو مثه همیشه ... پیروز و سربلندییه وقتا رو کوهو گاهی سرو جنگلاییمعلوم نمیشه دیگه ای یار من کجاییمن ،پیش تو گرد و خاکمتو پاکی و شفافمن به جایی نرسیدهتو خونه ت قله ی قافبا خودم از تو می گم ,کلام شاعراییمعلوم نمیشه دیگه ای یار من کجاییبیت بیت هر غزل رو به یاد تو نوشتمشعری نبود قابل،از شاعری گذشتملای دیوان حافظ ؛ میون شعر فروغتو قصه های مشهور؛مثنوی های دروغتو ویسی و شیرین ، لیلی و عذراییمعلوم نمیشه دیگه ای یار من کجایی گل بودی کاش تا یک روز از شاخه می چیدمتستاره بودی اگه دیگه نمی دیدمتشب و سیاهی نورقدم های تو از دوراز پشت سایه هاییمعلوم نمیشه دیگه ای یار من کجاییتو نمی آی می دونم ؛ نمی خوام که بمونماون حس ناگفتنی رو برات نمی خونمفکر می کنم که هستی اما دیگه عشق نیستراحت تره این طور،باور باوراییمعلوم نمیشه دیگه ای یار من کجاییتو از مسیر صاف بهشت ؛ به آتیش انداخیتمتوی جهنم گناه و عشق با هم دیگه ساختیمشیطون تو بودی من ، یه آدم دیوونهامروز عابدی و طاعات تو قبوله، عزیزم تو دیگه عین فرشته هایی معلوم نمیشه دیگه ای یار من کجایی