70 http://before-sunset.blogfa.com/post-70.aspx
هق هق باغ شدیم ،در عزای باران ...دست در دامن آسمان و ز خشکیدن یک شاخه ترسان زاری کنان و گریان ... تا بیاید بهاران و بهار آمد،شتابان تر از توفان شکوفه زد ، بنفشه و یاس زرد رویید، باران گرفت ، جویها سرشار شد از جریان فارغ ازینکه من و تو ، دو گوله برف بودیم! با هم یکی شدیم، آری اما چه سود بعد از دادن جان دل ما برای باغ سوخت و نمی دانستیم این رسم هر ساله اوست و این ماییم که نابود می شویم ، ماییم که می رویم و برای باغ فرقی ندارد ... چه ببارد!چه نبارد!!! Wed, 26 Mar 2008 19:18:18 GMT http://commenting.blogfa.com/?blogid=before-sunset&postid=70 barbod http://before-sunset.blogfa.com/post-70.aspx