81 http://before-sunset.blogfa.com/post-81.aspx بیا، که از افراطی ترین مرحله ی عشق بگذریم و از لمس کردن هم عاجز باشیم، من ساعت ها دست هایم را زیر چانه ام بگذارم و تو را نگاه کنم و تو بی اعتنا به کسی که لحظه به لحظه حرکات بی هدف تو را دنبال می کند ثانیه ای درنگ نکنی، درها بازند ، اراده کنی می روی تعجب نکن من از ابتدا هم جنبه ی تخطی از حدود را نداشتم. من زندگی را پوچ یافته ام! از خاموش کردن کلید آن می هراسم و تو را درین میانه نظاره می کنم Mon, 09 Jun 2008 20:19:31 GMT http://commenting.blogfa.com/?blogid=before-sunset&postid=81 barbod http://before-sunset.blogfa.com/post-81.aspx