روی زمین ستاره ریخته بود، نومیدی، ایستادگی در نساختن با شیرینی ها را Ù…ÛŒ ستودبرای نجات از شبانه های ننگین؛چه باید کرد ؟کدام باده را نوشید، در آسمان جام های رنگینسوار کدامین دود باید شدتا خیال با تو بودن، به من برسدبه کدام Ú¯Ù„ قاصد بگویم تلخی های دنیای عوضی را بی ÙØ±Ø¬Ø§Ù… ترین چاره ی بقا را تصویر دست در گردن تو انداختن رالبهایت را به گرمی ÙØ´Ø±Ø¯Ù†ØŒÂ غلتیدن در بالینت راروز Ú©Ù‡ چشم Ù…ÛŒ گشایمشب Ú©Ù‡ چشم Ù…ÛŒ بندم...تو را دیدن راتو Ú†Ù‡ بی ØØ§Ù„ÛŒ Ú©Ù‡ سرانجام کار را Ù…ÛŒ نگری Ùˆ من کی٠یک آن معاشقهآن هم با تو!!!Ùˆ پرستش آنگونه Ú©Ù‡ زاده Ø´Ø¯ÛŒØØ§Ø¶Ø± باش Ú©Ù‡ چیزی نمانده